جستار · اردیبهشت ۱۴۰۵Essay · April 2026
نیاز چیست؟What is Need?
نیاز با تمرکز بر نیاز زیستی و اجتماعی انسان، سلسله مراتب نیاز، نیازهای زیستی و جسمانی انسان
On need, desire and the hierarchy of needs
آن چیز که در طول زندگی، هزاران بار، باری از خود میکاهد و باری از دیگری، مولّد است؟ یا کاستی؟1
نیاز دستهبندی میشود، نیاز در بخشهای متفاوت زندگی بشری تقسیم میشود، سلسله مراتب دارد و در «ذات» بیولوژیک خود تمایز دارد.
این که ریشهی این تمایزها چیست، در صیرورت مفهوم علم همراه است و بررسی آن، از این جستار جداست.
امّا این دریافت ما از نیاز، دریافتی که ما خارج از تغییرات علم و شاید تحت غلبه آن بدست آوردیم، مورد بررسی است.
تمایز علوم انسانی و علوم تجربی، زیستی و اجتماعی، روایت دو تعبیر متفاوت از مفهوم میل هست، مفهومی که با نیاز گره خورده است.
اگر میل رانه تغییرات اجتماعی باشد، نیاز رانه تغییرات زیستی است، این به معنی جدا بودن این دو مفهوم از هم نیست، بلکه فراروی هر نیازی حول میل هست، به طوری که نیاز، نیز از چنته میل خارج نیست.
میل، عاملِ تغییرِ نیاز است و همین میل، عاملِ انبعاثِ عقل و این عقل عاملِ تشخیص، دستهبندی و ارتباطدهی.
پس آیا درک عقلی نیاز، بدون درک میل ممکن است؟
این رانهی تکدیگر که به هر سویی میپرد، میوهی ممنوعهای میکَنَد و باز هم «نیاز» دارد.
بگذارید به خانه اشاره کنیم، این عنصر لاینفکِ زندگی که خود تغییرات بسیاری، تجربه کرده، آیا مسیر مفهوم خانه، از سیر و تطور مفهوم میل و عقل جدا بوده، آیا هیچ تقابلی میان این دو بر سر معنادهی بر سر مفهوم خانه نبوده است؟
آیا خانههای امروزه با همنامان خویش در قرون دیگر همانندند؟2 و این همانندی در چه مفهومی خلاصه شده؟ (معمولا امنیت که خود عاری از این ابهامات نیست، و میتوان همانند نیاز آن را دوباره بخشبندی و... کرد)
مسیر نیازهای بشری، توسط چیرگی عقل بر میل و یا میل بر عقل تعیین شده است، آنگاه که میل رانهی عقل بوده است، عقل در پیشکار میل تلاشگر تحققبخشی به این خواست است، آنگاه که عقل چیره بوده، بر مسیر مهار میل، محدود کردن آن و تعریف نیاز در چارچوبی مشخص بوده است، سلسله مراتببندی نیاز، تعریفی عقلانی از نه تنها نیاز، بلکه میل هم میدهد.
اینکه در مسیر تحول نسل بشر، آیا باید و یا میتوان سمتی گرفت، سوال دیگری است، ولی اینکه آیا بیطرف میتوان بود؟ سوالی است، که پاسخی معلوم دارد.
پس شاید اول باید طرف خود را نسبت به این موضوع مشخص کرد، جستار من سعی بر تعادل دارد ولی آگاهانه و شاید در سطحی ناآگاه هم گرایش به میل دارد، به صیرورت، تغییر و شدن.
حال از چنین زاویهای سعی بر تبیین مفهوم نیاز میکنم:
درک ما از نیاز زیستی با عامل تجربه گره خورده، تجربه که برای ارضای میل رخ میدهد و توسط عقل برای چارچوببندی استفاده میشود، تا همانجا که بشر به میل خود گوش فرا میداد و تجربه میکرد، شکلگیری مفاهیم نیز تا همانجا ادامه مییافت، به طوری که درک یک بومی آفریقایی از امنیت، به مراتب از یک شهرنشین بینالنهرینی متفاوت بوده، چرا که حسگرهای متفاوت و شیوه زندگی متفاوتی داشتند.
حال نیاز اجتماعی انسان و نیاز جسمانی انسان، که بدلیل جهتگیری خودم آن را در کنار نیازهای اجتماعی آوردم.
کلمه نیازهای جسمانی، به خصوص در کنار کلمه زیستی، وضوح مفهومی مشخصی ندارد، من هم معذور تعبیر هستم.
نیازهای اجتماعی، روبرویی میل من با میل دیگری و دیگران است، همچو رودی که تغییر جهت میدهد، به دریا میریزد، پاک و آلوده میشود و....
نیاز جسمانی، نیاز بدن داشتن، بروز و درک آن میتواند باشد که خارج از این برهمکنش امیال معنا ندارد، امیالی که، سازنده فرهنگها، آیینها، مراسمات و اعتقادات نیز هستند.
به طور مثال نیازهای جسمانی، تن داشتن فردی در همان قوم شکارچی-گردآورنده آفریقایی و نحوه بروز این تن داشتن با لباسها، زیورآلات و یا نبود آنها، از شهرنشینی که در اوروک قدیم سکونت داشته متفاوت بوده، ولی هر دو در این بروز تن داشتن خود نمیتوانند خارج از بازی امیال خویش با دیگری باشند.
و همینطور مرز میان نیاز زیستی او گاها برای بروز بیشتر خویشتن و تمایزگذاری میان خود و طبیعت میتواند به اغراق بیانجامد، امّا این مشاهدهای بیش نیست، چرا که در نهایت ریشهی شکلگیری فرهنگ همانطور که گفته شد، میتواند برآمده از تقابل امیال بشری (چه با خود و چه با دیگری) صورت گیرد و نه الزاما در مقابله با تجربه زیستی.
بدنمندی و بروز آن به عنوان نیازهای جسمی پدیدهای، متاخرتر است3.
که حاصل شکلگیری تمایز میان انسان و طبیعت است، حتی در پایهایترین درک آن، که خود میتواند برآمده از نیازی تجربی باشد، ولیکن چنین ریشهی احتمالیای نمیتواند، تحت تاثیر قرار گرفتن ابراز بدن و نیازهای آن را از نیازهای اجتماعی نفی کند.
تمامی تلاشهای متفاوت برای سلسله مراتب ساختن مفهوم نیاز4، دچار نقص بزرگی هستند، از هرم مازلو تا نهادهای گوناگون سازمان ملل که سعی بر تعریف کردن5 و نهادینه ساختن این چنین مفاهیم دارند، این نقص بزرگ به گمان من ناتوانی در نهادینهسازیِ تغییر هست،
آیا دراویشی، سربازان و مردمان دیگری6 که در راه آرمانی کشته شدند و یا حتی قربانی کردند درکی همچو مازلو و یا سازمان ملل از سلسله مراتب نیاز داشتند؟
آنچه که میل رانهاش هست، همچون جنبنده چابکی که هیچ شکارچیای نمیتواند لاشهاش را بدست بگیرد.
سوالات و مطالبی که در این جستار بیان شد، با توجه به فرصت و محدودیتهای اعمال شده توان پختگی بیشتری، متاسفانه نداشتند، شاید در فرصتی دیگر، امکانی برای بسط، تبیین و توضیح بیشتر این مفاهیم صورت بگیرد.
نیک آیین لهراسبی – هفتم اردیبهشت ماهِ هزار و چهارصد و پنج
ارجاعهاSources
- برگرفته ازDrawn from
پرسش آغازین جستار، دوراهی مشهور دلوز و گتاری در «ضد ادیپ» را بازمیگوید که میل را تولید میدانند و نه کمبود و میگویند میل چیزی کم ندارد.
The essay's opening question restates the dilemma posed in Deleuze and Guattari's Anti-Oedipus, which defines desire as production rather than lack and holds that desire does not lack anything.
Gilles Deleuze and Félix Guattari, L'Anti-Œdipe: Capitalisme et schizophrénie (Paris: Minuit, 1972), ch. 1 'The Desiring-Machines', section 4 'A Materialist Psychiatry'; Eng. Anti-Oedipus, trans. Robert Hurley, Mark Seem and Helen R. Lane (New York: Viking, 1977), p. 26. No published Persian translation could be verified. ↗ ↩ - در گفتوگو و نقدArgues with
مکسنیف نیازهای بنیادین را ثابت و همگانی و تنها «ارضاکنندهها» را تاریخی و فرهنگی میداند، در حالی که جستار با مثال خانه و امنیت خود مفهوم نیاز را نیز دگرگونشونده میبیند.
Max-Neef treats fundamental needs as constant and universal and only their 'satisfiers' as historical and cultural, whereas the essay, through the house and security example, sees the need itself as changing.
Manfred A. Max-Neef, with Antonio Elizalde and Martín Hopenhayn, Human Scale Development: Conception, Application and Further Reflections (New York and London: Apex Press, 1991), ch. 2 on needs and satisfiers. ↗ ↩ - در گفتوگو و نقدArgues with
این که بدنمندی پدیدهای متأخر و برآمده از تمایز انسان و طبیعت دانسته شود با پدیدارشناسی مرلوپونتی در تقابل است که بدن زیسته را شرط پیشینی هرگونه ادراک و جهانداشتن میداند.
Treating embodiment as a late phenomenon arising from the human/nature split runs against Merleau-Ponty's phenomenology, where the lived body is the prior condition of all perception and of having a world.
Maurice Merleau-Ponty, Phénoménologie de la perception (Paris: Gallimard, 1945), Part One 'The Body'. Persian: پدیدارشناسی ادراک، ترجمه مسعود علیا، تهران: نشر نی، ۱۴۰۳. ↗ ↩ - در گفتوگو و نقدArgues with
جستار با سلسلهمراتب نیازهای مازلو (فیزیولوژیک، ایمنی، تعلق، احترام، خودشکوفایی) مخالفت میکند زیرا هر رتبهبندی ثابتی از نیاز را ناتوان از نهادینهسازی تغییر میداند.
The essay argues against Maslow's hierarchy of needs (physiological, safety, love, esteem, self-actualisation), holding that any fixed ranking of needs cannot institutionalise change.
Abraham H. Maslow, 'A Theory of Human Motivation', Psychological Review 50, no. 4 (1943): 370-396; expanded in Motivation and Personality (New York: Harper, 1954). Persian: انگیزش و شخصیت، ترجمه احمد رضوانی، مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی (چاپ ۱۳۷۶ و چاپهای دیگر). ↗ ↩ - در گفتوگو و نقدArgues with
اشاره جستار به نهادهای سازمان ملل ناظر به رویکرد «نیازهای اساسی» سازمان بینالمللی کار در کنفرانس جهانی اشتغال ۱۹۷۶ و سپس رویکرد توسعه انسانی برنامه عمران ملل متحد است که نیاز را برای سیاستگذاری تعریف و فهرست میکنند.
The reference to UN bodies points to the ILO 'basic needs' approach adopted at the 1976 World Employment Conference and to UNDP's later human development approach, both of which define and list needs for policy.
ILO, Employment, Growth and Basic Needs: A One-World Problem (Geneva: ILO, 1976) and the Declaration of Principles and Programme of Action of the World Employment Conference (Geneva, 4-17 June 1976); UNDP, Human Development Report 1990 (New York: Oxford University Press, 1990), ch. 1. ↗ ↩ - در گفتوگو و نقدArgues with
خود مازلو در بخش «میزان ثبات سلسلهمراتب» پذیرفته بود که کسانی برای آرمانی از همه چیز میگذرند و شهید میشوند، پس این پرسش جستار استثنایی را که او حاشیهای میدانست به قاعده بدل میکند.
Maslow himself, under 'Degree of fixity of the hierarchy', conceded that people become martyrs who give up everything for an ideal; the essay's question turns this exception into the rule.
Abraham H. Maslow, 'A Theory of Human Motivation', Psychological Review 50, no. 4 (1943): 370-396, section 'Degree of fixity of the hierarchy of basic needs' ('With such values people become martyrs; they give up everything for the sake of a particular ideal, or value'). ↗ ↩