جستار · اردیبهشت ۱۴۰۵Essay · May 2026

مفهوم فضای شهریThe Concept of Urban Space

فضای شهری، فضای عمومی، نیمه‌عمومی–نیمه‌خصوصی، نیمه‌خصوصی–نیمه‌عمومی

Urban, public, semi-public and private space

فضای شهری

تا فضا چه باشد؟ فضای ما را که معنی می‌دهد؟ دلمردگی اصطلاحات جذمی شهرسازی فن‌سالار رایج، اصطلاحات شاخه دیگری از نظریات؟ یا زندگی؟

لوفور فضای شهری را به یک مثلث تشبیه می‌کند1، سطح اول فضای درک شده است، چگونگی استفاده مردم از این فضاها، سطح دوم فضای طراحی شده برنامه‌ریزان و معماران و.... با کاربردهای مشخص آن است. سطح سوم فضای زیست شده، فضایی که مردم در آن خاطره می‌سازند، زندگی می‌کنند، نماد می‌سازند و تخیل می‌کنند.

چرا هیچوقت از این لایه حرف زده نمی‌شود؟ چرا به انتزاعات دگماتیک شهرسازی که عاری از هرگونه معنا برای یک شهروند، با توضیحات طولانی برای تجاربی که در یک آن فهمیده می‌شود، تکیه می‌کنیم؟

هیچوقت چنین برداشتی به درک عام نمی‌رسد، فضای برنامه‌ریزی و طراحی فضای پر کردن فضا با جبر است، فضای تلاش برای ابراز قدرت، نابودی فضا به معنای فضا.

فضا باز است جای همگان است، شهرساز در مسیر تبیین‌های خود فضا را تقلیل می‌دهد کوچک می‌کند، می‌توانست در چنته مفاهیم نماند، می‌توانست پلی باشد، تساهل و تسامحی، همانطور که لوفور مثلثی ترسیم می‌کند، ارتباطی میان هر سه عنصر شهرسازی، عابر و تجربه زیسته؛ ولی در روزگاری هستیم که ضلعی از این مثلث سعی بر تا کردن خودش بر دیگری دارد2، فضا محصول این سه ارتباط نیست بلکه تعیین تکلیف یک عنصر است.

دیگر فضا نیست، محدوده است، حد دارد، تحریم شده است. روزگاری این حد زدن‌ها ریشه در درکی مشترک داشت، حال، فضای شهری در شهرسازی به مُثُلی ناخواستی تبدیل شده. در باب کلمه‌ی مفهوم قبل توضیحاتی دادم شاید در چنین «فضایی» جداره میان درک و فهم باید از هم گسیخته شوند.

فضای عمومی

با تبیین‌سازی یا توضیح چنین مفاهیم و ادراکی به دنبال چه هستیم؟ توضیحی حقوقی یا تکرار مکررات شهرسازی؟ یا روزنه‌ای نو یا کنار زدن پرده‌ای، عکس جدیدی از جنگل قارچ‌های کلمات.

دشت فراخی، آسمان بزرگ، کویر بی‌کران، فلکه دوم صادقیه، همه اینها فضا هستند، البته شهرسازی فقط یکی را فضای عمومی تلقی می‌کند، مگر آنکه دیگر مثال‌ها هم در چنته حد زدن بیفتند، حد زدنی که برای رمل‌های پر تکرار آسمان بی‌انتها بی‌معنی است، تلاشی صغیر برای شکاندن فضا.

شهرسازی با فضا کاری ندارد، با حریم و محدوده کار دارد. اینجور تفکر شاید سعی کند که نزاع را بر سر فضا بردارد، خود را رهبر تام و عام فضا تلقی کند. ولی زندگی اضداد است و نزاع، روزی که نیرویی پیروز شود، تمامیت زندگی به زیر کشیده خواهد شد.

فضا خارج از این حدها هست، همچون فضای خارج از جو که در این خارج بودن معنی پیدا می‌کند، گشاده‌رویی، آزادگی و نزاع همگی در فضا هستند، نه در حدهای شهری و یا غیر شهری.

هر فضایی به معنای کلمه فضا عمومی است، فضای خصوصی امر متفاوت است.

فضای خصوصی

فضای خصوصی غایت این حد زدن‌ها است، کاربری مشخص، مالک مشخص و حریمی مشخص‌تر و معمولا مسقف. خارج از درک شهرسازی این فضای خصوصی، این معنای آن، فضا بودن آن در صحنه نزاع هست.

حد زدن‌ها دست چه کسی است؟ این حد شامل چیست؟ بدن؟ چشم‌ها؟ ذهن‌ها؟

روزی گرگور زامزا بیدار شد و تبدیل به سوسک شده بود3، شاید اگر گرگور زامزا به جای اتاق خود در فضایی بود، شاید منطبق می‌شد، گرگور زامزا حد زده شد بدون آنکه جایی برای تصمیم‌گیری داشته باشد، بدون آنکه خود حدی بزند، حد زده شد، درگیر حدهای پیشین و پسین، خاطراتش، وابستگی‌ها و تلاش برای بازگشتی قرار نمی‌گرفت، عشیره‌ای می‌شد که این بار خارج از اتاق و داستانش تشدید پیدا می‌کرد، و با دروغی به اسم فضای خصوصی تسامحی نداشت.

گرگور زامزا مرد چون «فضای» خصوصی مکانی برای پناه آوردن برای نزاع نبود، بلکه توهمی برای چنین تفکری بود، همانطور که گرته با هر بار قدم گذاشتن به این فضا دچار نزاعی با برادر خود می‌شد، و در نهایت این قلیان احساسات که با هر بار چشم در چشم شدن با برادرش تغییر می‌کرد، حس او را نیز تغییر داد.

تفاوت میان فضای نیمه‌عمومی–نیمه‌خصوصی و نیمه‌عمومی خصوصی، تفاوتی عینی و نسبی است. نگاه بیماری که بر بستر مرگ خودش به اتاق گرگور نگاه می‌کند تا نگاه خود گرگور فاصله و درک متفاوتی دارند، فضا برای هر دوی آنها تبدیل به لحظه می‌شود، لحظه درک «آن». نگاه‌های درهم تنیده‌شان، نزاع برداشت‌هایشان، فضا را واکاوی می‌کند، فضا را واقعا فضا می‌کند.

تنها جایی که کلمه فضا می‌تواند به آن تعلق بگیرد لحظه برخورد عیون است.

هر روز صبح گرگور زامزا به فضای میان خودش و بیمارستان آن سر خیابان4 می‌نگریست، بیمارستان و خیابانی که روزگار برایش تکراری شده بودند و سایه این هیبت بیمارستان بر هیکلش سنگینی می‌کرد، برداشته شده بود، گشاده‌رویی از دیدن بیمارستان، خیابان‌ها و زندگی میان آنها در او شکل گرفته بود.

نیاز او به برگشت به خیابان، میل او به فضا، رانه‌ی حیات او بود. هر بامداد و غروب خودش با چنین صحنه‌ای رقم می‌خورد، در لحظه‌ای که ترس بزرگی بر او حاکم می‌شد اگر کسی از بیرون میان خیابان‌ها هیکل او را ببیند، به درون خانه‌ای بنگرد. ولی چنین اتفاقی نیفتاد، فضا به اندازه کافی آغوشش باز هست.

فضای باز و بسته، حد بزنم یا نه؟

لحظه‌ای که گرگور هیکل لرزان خودش را از کناره در بیرون می‌برد تا چشمش به هال و به ویولن زدن خواهرش بخورد، فضایی شکل گرفت، این فضا شاید در بنا به عظمت آسمان یا به باز بودن دشت‌های عظیم نماند ولی جنگلی را به تصویر می‌کشد، جنگلی که در این میان، در میان گرگور و خواهرش گرته هزاران قارچ، حرف نگفته و سیلانی شکل می‌گیرد، رستگار می‌شود و هبوط می‌کند، چرخه‌ی بی‌تکرار عظیمی که به مانند لرزش آرشه بر ویولن و یا دستی بر پیانو می‌ماند، شب آخر گرگور این‌گونه گذشت و لحظه‌ای تمام شد که کسی در را بر روی او بست، فضا را بست5، به او یادآور شد که حد چیست.

خیابان‌ها، معابر، میدان‌ها، کوچه‌ها، سطوح و هر چه میان این دسته‌بندی‌ها هست، هر گرگوری که در این میان بوده و هست.

هر کجا که قصدی، حالتی و میلی به آن نشانه رود، فضا است، به معنایی جدید، هر حالتی نوید کاربردی جدید، زندگی جدیدی و خاطرات نویی را می‌دهد، شاید نقشه‌های طراحان شهری بر فضا حد بزنند، کاربردها و توضیحات را مشخص کنند ولی هر کوچه‌ای می‌تواند کانونی شود و هر میدانی عاری از جمعی، هر نمادی تهی از حسی و هر دیواری مملو از آن.

نویدها و نوشتارهای اینجا شاید کسی را به تصویر بکشند که غلبه احساسات را بر هرگونه عقل‌باوری ترجیح می‌دهد، ولی شاید اول باید کسی را که میان این دو، میان عقل و احساس، و میان هر دوگانگی دیگری خطی گذاشته و حدی زده، «طراحان شهری»، ذهن آن کسانی که وجود را همچون معابر شهری دسته‌بندی کردند، ذهن را گوشه‌ای و احساس را گوشه دیگری گذاشتند، این‌ها کسانی هستند که روزگاری مواخذه شده‌اند و باز هم می‌شوند.

هر آنکس که لحظه‌ای هم زندگی کرده باشد متوجه خواهد شد.

نیک آیین لهراسبی – بیست و دوم اردیبهشت هزار و چهارصد و پنج

منابع

  • The Production of Space – Henri Lefebvre (1974)
  • کافکا و ادبیات اقلیت – ژیل دلوز و فلیکس گتاری – شاپور بهیانی – نشر ماهی (۱۳۹۱)
  • مسخ – فرانتس کافکا – فرزانه طاهری – نشر نیلوفر (۱۳۶۸)
  • A Thousand Plateaus – Gilles Deleuze (1987)

ارجاع‌هاSources

  1. برگرفته ازDrawn from

    سه سطح فضای درک‌شده، فضای طراحی‌شده و فضای زیسته در این بند همان سه‌گانهٔ لوفور است: پراتیک فضایی (le perçu)، بازنمایی‌های فضا (le conçu) و فضاهای بازنمایی (le vécu).

    The three levels of perceived, designed and lived space in this paragraph are Lefebvre's triad: spatial practice (le perçu), representations of space (le conçu) and representational spaces (le vécu).

    Henri Lefebvre, La production de l'espace (Paris: Anthropos, 1974); Eng. The Production of Space, trans. Donald Nicholson-Smith (Oxford: Blackwell, 1991), ch. 1 "Plan of the Present Work", §XV p. 33 (the triad) and §XVII pp. 38-39 (perceived, conceived, lived). Persian: هانری لوفور، «تولید فضا»، ترجمهٔ محمود عبدالله‌زاده، تهران: مرکز مطالعات و برنامه‌ریزی شهر تهران، ۱۳۹۵ (چاپ دوم ۱۳۹۷). ↗ ↩
  2. برگرفته ازDrawn from

    لوفور بازنمایی‌های فضا را فضای دانشمندان، برنامه‌ریزان، شهرسازان و «تقسیم‌کنندگان تکنوکرات» می‌داند که زیسته و درک‌شده را با تصورشده یکی می‌گیرند و آن را فضای مسلط هر جامعه می‌خواند؛ چیرگی یک ضلع بر دو ضلع دیگر در این بند همین است.

    Lefebvre calls representations of space the space of scientists, planners, urbanists and "technocratic subdividers" who identify the lived and the perceived with the conceived, and names it the dominant space of any society; the one side folding itself over the others is this dominance.

    Henri Lefebvre, The Production of Space (1974; trans. 1991), ch. 1, §XVII, pp. 38-39. Persian: «تولید فضا»، ترجمهٔ محمود عبدالله‌زاده، مرکز مطالعات و برنامه‌ریزی شهر تهران، ۱۳۹۵. ↗ ↩
  3. برگرفته ازDrawn from

    جملهٔ آغازین «مسخ» کافکا، که در آن گرگور در اتاق خود به حشره‌ای بدل شده بیدار می‌شود، مصداق فضای خصوصی بسته در این بخش است.

    The opening sentence of Kafka's The Metamorphosis, in which Gregor wakes in his own room transformed into an insect, becomes the essay's figure of closed private space.

    Franz Kafka, Die Verwandlung (Leipzig: Kurt Wolff, 1915; first printed in Die weißen Blätter, Oct. 1915), Part I, opening sentence. Persian: فرانتس کافکا، «مسخ»، ترجمهٔ فرزانه طاهری، تهران: نیلوفر، ۱۳۶۸ (from English); also «مسخ»، ترجمهٔ صادق هدایت، ۱۳۲۹ (from French). ↗ ↩
  4. برگرفته ازDrawn from

    در بخش نخست «مسخ» ساختمان خاکستری بیمارستان آن سوی خیابان از پنجره دیده می‌شود و در بخش دوم گرگور دیگر آن را نمی‌بیند؛ مقاله این پنجره را به میل گرگور به فضا بدل می‌کند.

    In Part I of The Metamorphosis the grey hospital building across the street is visible from Gregor's window, and in Part II he can no longer see it; the essay turns this window into Gregor's desire for space.

    Franz Kafka, Die Verwandlung (1915), Part I (the hospital opposite) and Part II (Gregor at the window, the hospital no longer visible). Persian: «مسخ»، ترجمهٔ فرزانه طاهری، نیلوفر، ۱۳۶۸. ↗ ↩
  5. برگرفته ازDrawn from

    در بخش سوم «مسخ»، پس از شب ویولن، گرگور تازه به اتاق بازگشته که در شتابان بسته و قفل می‌شود و این کار خواهرش گرته است؛ مقاله فاعل را «کسی» می‌گذارد.

    In Part III of The Metamorphosis, after the violin evening, Gregor is hardly back in his room before the door is hurriedly shut, bolted and locked, and it is his sister Grete who does it; the essay leaves the agent as "someone".

    Franz Kafka, Die Verwandlung (1915), Part III ("He was hardly inside his room before the door was hurriedly shut, bolted and locked"). Persian: «مسخ»، ترجمهٔ فرزانه طاهری، نیلوفر، ۱۳۶۸؛ «مسخ»، ترجمهٔ صادق هدایت، ۱۳۲۹. ↗ ↩